چشم ها ، پرسش بي پاسخ حيراني ها
دست ها، تشنه تقسيم فراواني ها
با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم
داغ هاي دل ما جاي چراغاني ها
حاليا، دست كريم تو براي دل ما
سر پناهي است در اين بي سر و ساماني ها
وقت آن شد كه به گل حكم شكفتن بدهي
اي سر انگشت تو آغاز گل افشاني ها
فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
سايه امن كساي تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عرياني ها
چشم تو لايحه روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشاني ها
نوشته شده توسط رها در شنبه 1387/02/28 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت
تو اي ناياب اي ناب. مرا درياب درياب
منم بي نام بي بام . مرا درياب تا خواب
مرا درياب مستانه . مرا درياب تا خانه
مراقب باش تا بوسه . مرا درياب بر شانه
مرا درياب من خوبم . هنوزم آب ميکوبم
هنوزم شعر مي ريسم . هنوزم باد مي روبم
مرا درياب در سرما . مرا درياب تا فردا
مرا درياب تا رفتن . مرا درياب تا اينجا
مرا درياب تا باور . مرا درياب تا آخر
مرا درياب تا پارو . مرا درياب تا بندر
تو اي ناياب اي ناب. مرا درياب درياب
منم بي نام . بي بام
مرا درياب تا خواب
مرا درياب من خوبم . هنوزم آب ميکوبم
هنوزم شعر مي ريسم . هنوزم باد مي روبم
مرا درياب در سرما . مرا درياب تا فردا
مرا درياب تا رفتن . مرا درياب تا اينجا
مرا درياب تا باور . مرا درياب تا آخر
مرا درياب تا پارو . مرا درياب تا بندر
مرا درياب تا خانه . مرا درياب مستانه
مراقب باش تا بوسه . مرا درياب بر شانه
تو اي ناياب اي ناب،مرا درياب درياب
منم بي نام . بي بام
مرا درياب تا خواب
تو اي ناياب اي ناب،مرا درياب درياب
نوشته شده توسط رها در شنبه 1387/02/28 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط رها در شنبه 1387/02/28 ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط رها در شنبه 1387/02/28 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت




به نظر شما چي ميشد وقتي يه کسي سرما خورد بتونه با يه بوسه اين سرما رو به يکي ديگه هم سن خودش بده و خودش خوب بشه
جالب ميشد نه؟

فکرشو بکنيد.........چي ميشد
اونوقت هر پسري براي نشون دادن عشقش به يه دختر ازش ميخواست که سرما خوردگيتو به من بده و تو خوب شو!!(چه عشقولانه)
البته همتون ميدونيد که از چه طریق سرايت ميکنه ديگه
يا اينکه اين وسط دلال بازي
راه ميفتاد تو روزنامه آگهي ميدادن خريد سرما خوردگي از هر سني توسط کادر مجرب خانم و آقا 
بعد که زنگ ميزنيم به اين آگهي ها يه صداي کلفت ميگه:
:مريض چند سالست؟
:خانم يا آقا؟ 
:مريض پيره يا جوون؟
:شغل مريض چيه؟
:مهمه که سرماگيرنده مرد باشه يا زن؟؟؟
:مريض چند روز سرما خوردست؟
و از اين جور سئوالها....
:ببینيد خواهر با توجه به اينکه مريض يه خانم 20 سالست يه کم خرجش گرونه( د بيا!!)
:ما تو شرکتمون قيمت از 10000 تومن تا 100000 تومن هست 

:حالا چون مريض شما يه خانم جوونه
و حتما هم اصرار داريد سرماگيرنده خانم باشه
ميشه 80000 تومن
(آخه بی انصاف رو چه حسابی؟؟؟)


:ميدونيد ما سرما گيرنده خانم کم دارم اما اگه آقا بخواهيد ميشه 5000 تومن!
MAAAAAA
(توجه داريد که!!)
اما خدايي باحال نميشد؟
اين جوري کلي از معضلات اجتماعي حل ميشد![]()

مثلا:
يکي ايجاد اشتغال براي دست و پاچلوفتي ها![]()

گردش پول در سطح جامعه
آقايونه بيکار يه ماچ
ميگيرن پول هم ميگيرن(ديگه چي ميخوان؟بدون اينکه بعضي مسائل در خطر بيفته!!)
از بين رفتن سرما خوردگي براي افراد مهم

جلوگيري از لوس شده بچه هنگام سرما خوردگي وبهانه ي مدرسه نرفتن

ميدونيد ممکنه اين وسط چقدر موقيت ازدواج پيش بياد؟
فکرشو بکنيد؟!
کاهش هزينه هاي درماني و نکشيدن درد آمپول!
و اين وسط هم طبقه ي فقير جامعه با چند روز تحمل آبريزش بيني و سرفه و يه ماچ بازي مجاني کلي پول گيرشون مياد![]()
توجه:اين شغل براي همه جور مقطع سني مناسب ميباشد!
نظر شما چيه؟
![]()

نوشته شده توسط رها در شنبه 1387/02/28 ساعت 12:1 موضوع | لینک ثابت
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سرمکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طرّه را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
نوشته شده توسط رها در دوشنبه 1387/02/16 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت
ما چون دو دريچه روبروي هم
آگاه زهر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينه بهشت، اما…آه
بيش از شب و روز تير و دي كوتاه

اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد
تو رو خدا بگو کجائی دلم تنگ شده
نوشته شده توسط رها در شنبه 1387/01/31 ساعت 10:42 موضوع | لینک ثابت
نوازش ...
به خدا گفتم :
- میشه لمست کنم ؟
هوا ابری شد و
بارون گرفت ...
خدا جون , گرمی دست آدما , دروغیه
خدا جون , چشمای من , اسیر این شلوغیه
خدا جون , رنگو وارنگن آدما , جور واجورن
خدا جون , قولای این آدما کشک و دوغیه
من می خوام , دست نوازش بکشی روی سرم
من می خوام ترانه هاتو بشنوه , گوش کرم
خدا جون می خوام یه عاشقی باشم برای تو
که تو دستامو بگیری که دیگه هیچ جا نرم
خدا جون من پر از اشتباهمو و پر از بدی
چرا پس راه درستو , تو نشونم نمی دی ؟
خدا جون , گم شدم اینجا , نکنه ندیدمت ؟
نوشته شده توسط رها در یکشنبه 1386/12/26 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان خوبم
هرکی به وبلاگ ابن حقیر می ره برای این که از من پشتیبانی کنید
من سمت چپ یکی دوتا تبلیغات گذاشتم خواهشا جون اون کسی که خیلی دوست دارین
کلیک کنید
اون جا می فهمید قضیه چیه فقط دوست دارم این کارو به خاطر یه دوست انجام بدین خواهش می کنم
دوستتون دارم
نوشته شده توسط رها در چهارشنبه 1386/12/22 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/21 ساعت 11:34 موضوع | لینک ثابت
مي نويسم "اشک"، مي خوانم "غم دوري يار"
مي نويسم "خانه" مي خوانم "سکوتي مرگبار"
مي نويسم "جاده" مي خوانم "خطي بي انتها"
مي نويسم "پنجره" مي خوانمش " چشم انتظار"
مي نويسم "تيک تاک و تيک تاک و تيک تاک"
در ورق مي خوانم آن را "لحظه هاي بي قرار"
مي نويسم "چشم" مي خوانم "که جادو مي کند"
مي نويسم "دل" وَ خوانم "داده دل بي اختيار"
مي نويسم "آه" ، "فرياد بلندي" خوانمش
مي نويسم "عشق" مي خوانم "درآورده دمار"!
مي نويسم "يک نفر تنها نشسته، ساکت است"
وقت خواندن خوانمش "عاشق شده ديوانه وار"!
مي نويسم "عاشقم"، يک شهر مي گويد " بس است
هر چه مي خواهي بخوان، يک قافيه اينجا بيار"!!!
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/21 ساعت 11:30 موضوع | لینک ثابت
اگرغم نبودشادي معنانداشت
اگرگريه نبودخنده معنانداشت
اگر چيزي به نام تنهايي نبودعاشق شدن معنانداشت
اگربدي هانبودخوبي معنا نداشت
اگرنفرت نبودچگونه مي توانستم عشق رامعني كنم
واگر...
واگرتونبودي چگونه مي توانستم خود را معني كنم
تنفسم * تپش قلبم * خنده ي لبهايم * گريه ي چشم هايم * شادي ام *
عشقم وهزاران هزارديگر ازوجودم راچگونه مي توانستم معناكنم .درست است
كه زندگي بايدكرداما وقتي زندگانيت از آن ديگريست چه چيز را بايد زيست بازهم زندگي را؟
يا عشق به ديگري را
يا ...
آن زمان كه ازباغ سرسبزوبي آلايش قلبت غنچه اي چيدي وبه من دادي رابه خاطرمي آوري ؟
من خوب يادم هست ! قسم خوردي هيچ غنچه ديگري را ازباغت به كس ديگري هديه
نخواهي داد. قول دادم اين گل تنها گلي باشد كه با ياد آن بهار را باور كنم
قسم خوردم هيچ وقت تنهايي اش را تنها نگذارم و هرگز حرفي از پاييز جدايي با او نزنم
حال كه هيچ كدام از آن لحظه ها را به خاطر نداري برگي از گلت را برايت به نشانه مي گذارم
باشدكه باور كني روزي در دلت با غچه اي بود پر از محبت كه حال خزان بي مهري سرنوشت
زردي را برايش رقم زده و باد پاييزي در سوگ اين لحظات ناله ها مي كند![]()
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/21 ساعت 10:2 موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم...
به خاطرصداقتت به خاطرپاكي ات به خاطردوست داشتني بودنت
چراتونمي داني يااين كه نمي خواهي بداني كه كه دوستت دارم
وقتي تنهايم تورادوست دارم وقتي شادم تورادوست دارم حتي آن زمان كه دارم مي ميرم بازتورادوست دارم
تمام دردهايم وقتي به توفكرمي كنم درمانند حتي آن زمان كه فهميدم توديگردوستم نداري بازدوستت مي داشتم واين بودكه غم
دوست نداشتنم راتسكين مي بخشيد
درتنهايي ام به فكرتوام ولي نمي دانم كه تودرتنهايي فكركيستي دربي كسي ام فكرتوام ولي نمي دانم توفكركيستي
هرهنگام كه تنها شدي بدان كه من تنها بازهم تورادوست دارم
واين راهميشه بدان كه زندگي من تنهابا تومعنادارد تنهابا تو
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/21 ساعت 10:1 موضوع | لینک ثابت

برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب برین...
نوشته شده توسط رها در دوشنبه 1386/12/20 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت
این عکس چیست؟

خوب متأسفم، فکر نمیکنم درست جواب داده باشید! شاید اگر نمای واضحتری ببینید بتوانید جواب بدهید:

باز هم که نتوانستید حدس بزنید. پس مجبورم جواب بدهم!
براي ديدن پاسخ به ادامه مطلب برين
نوشته شده توسط رها در چهارشنبه 1386/12/15 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت
خوش به حال ماهیها ....![]()
![]()
چون هر وقتی که گریه می کنن....![]()
![]()
کسی اشکاشونو نمی بینه![]()
نوشته شده توسط رها در چهارشنبه 1386/12/15 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت

اگر یادتان ماند و باران بارید
دعایی به حال بیابان بکنید.
نوشته شده توسط رها در چهارشنبه 1386/12/15 ساعت 14:6 موضوع | لینک ثابت
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه ی اینکه چه می کرد نداشت
چشمه ی سادگی از زمین می جوشید خودمانیم زمین اینهمه نامرد نداشت
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت
لیلی و مجنون
دید مجنون ، را یکی صحرا نورد
در میان ِبادیه ، بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ ، وانگشتان قلم
میزند با اشک خونین ، این رقم
گفت:ای مجنون ِِ شیدا،چیست این
مینویسی نامه ، بهر کیست این
كِی ، به لوح ريگ ، باقی ماند نش
تا كس ديگر ، پس از تو خواند نش
گفت : مشق ِِ نام ِ لیلی ، می کنم
خاطر ِِ خود را ، تسلی می کنم
می نویسم ، نامش اول ، وز قفا
می نگارم نامهً عشق و وفا
نيست جز نامی از او در دست من
زان بلندی ، يافت قدر پست من
ناچشيده ، جرعه ای ، از جام او
عشقبازی می كنم ، با نام او
جامی
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 17:57 موضوع | لینک ثابت

موضوع عكس : " عشق "، برنده جايزه ويژه عكس " يونسكو " ژاپن
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت
یه روز به دنیا می یایم

یه روز احساس تنهایی می کنیم

يه روز عاشق مي شيم

يه روز تنها مي شيم
![]()
يه روز هم مي ميريم

"عجب روزگاري مي گذرد بر اين زمين"
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 11:40 موضوع | لینک ثابت
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن
نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا شيطان هم
تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و
انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 10:58 موضوع | لینک ثابت
شب كه مي شه فكر مي كنم كه تو به چقدر دوسم داري دوسم دراي يا نداري يا داري نقشه مي كشي چطوري دلم روبشكوني با حرف و سنگ و چماق بياي به جنگ دل من اما منم ليلي تو ولي تويي خسروي من مي ياي پيشم بريم فضا كشف بكنيم راز بقا بيا بريم به افريقا به ملهتن به امريكا بيا بريم از اينجا از اين چت روم بدجا بعدش بشي مجنون من منم بشم ليلي تو منم بهت لطف بكنم جواب عشقتو بدم خودم برم شيرين بشم فرهادرو قاپ بزنم.
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 10:55 موضوع | لینک ثابت
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت اورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشکست و قيمت اشک عشق
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت
اي بابا يعني چي ؟ مي گن تو سنگي ؟ چوب خشكي اصلا احساس نداري قلب نداري همه اش آدمو نفرين مي كنند بعدش مي گن با اين اوضاع اصلا عاقبت به خير نمي شي نمي دونم چرا ايها رو مي گن ؟ آقا مگه زورِ ؟ پسر نمي خوامت برو اينقدر برام زنگ نزن از پسر جماعت خوووووووشم نمي ياد دوستت ندارم I hate u به چه زبوني بگم پسر بزار تنها باشم گير نده جونه مادرت . وقتي به يكي مي گي bf نداري مي گه دروغ مي گي مي گه رفتي دانشگاه هنوز يكي رو تور نزدي عجب آدمايني . ببين حرف من اينه : اگه نخوام با كسي باشمه بدِ ؟؟؟ اگه من نخوام يكي برام گل بياره چيكار كنم ؟ اگه نخوام روزي شونصد ساعت تلفن صحبت كنم چيكار كنم ؟ اگه بعد دو سه ماه يا كمتر نرنه دلمو با تير سه شعبه پاره نكنه چيكار كنم ؟ از من اينو پند بگير ( تنهايي بهتر از عاشق بودنه ) به قول شاعر ++( اوني كه عاشق نيست خزونشم بهارِ )++ با دخل تصرف در شعر ![]()
![]()
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت
من ، تنها به گوشه اي نشسته ام
دل عاشقم تنهاست
از نگاه عشقم مي ترسم
اوست كه با نگاهش آرامم مي كند
ولي اگر روزي نباشد...
دلِ ليلي چون من چه بكند ؟
من ، تنها به گوشه اي نشسته ام
غمگين و تنها پر از غصه
نمي دانم چرا فقط مجنون تنهايم را پر مي كند!1
مجنون تنهاتر از من است
از تنهايي او مي ترسم
آيا راست مي گويند كه ليلي و مجنون تنهايي هم را پر كرده اند؟
من ، تنها به گوشه اي نشسته ام
از اين روزگار غريب مي ترسم
از اينكه مجنونم را از من بگيرند مي ترسم
آهاي آنهايي كه عاشق شده ايد
آنهايي كه مي فهميد عشق يعني چه ؟
نگذاريد دل ليلي تنها شود
نگذاريد...
من غمگينم ، سيلاب اشك رهايم نمي كند
فقط به اين خاطر كه من
من ، تنها به گوشه اي نشسته ام.
نوشته شده توسط رها در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 10:49 موضوع | لینک ثابت
به يقين فلسفه خلقت دنيا عشق است
من چيستم؟
افسانه اي خموش در آغوش صد فريب
گرد فريب خورده اي از عشوه ي نسيم
خشمي كه خفته در پس هر درد خده اي
رازي نهفته در دل شب هاي جنگلي
من چيستم؟
فريادهاي خشم به زنجير بسته اي
بهت نگاه خاطره آميز يك جنون
زهري چكيده از بن دندان صد اميد
دشنام پست قحبه ي بدكار روزگار
من چيستم؟
برجا ز كاروان سبك بار آرزو
خاكستري به راه
گم كرده مرغ دربه دري راه آشيان
اندر شب سياه
من چيستم؟
يك لكه اي ز ننگ به دامان زندگي
و ز ننگ زندگاني آلوده دامني
يك ضجه ي شكسته به حلقوم بي كسي
راز نگفته اي و سرود نخوانده اي
من چيستم؟
------------------
-------------------
-----------------------
من چيستم؟
لبخند پر ملالت پاييزي غروب
در جستجوي شب
يك شبنم فتاده به چنگ شب حيات
گمنام و بي نشان
در آرزوي سر زدن آفتاب مرگ
(دکتر شریعتی)
نوشته شده توسط رها در یکشنبه 1386/12/12 ساعت 18:2 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من رها 20ساله از تهران
خوشحالم تونستم وبلاگ درست کنم
از دوستم احمد تشکر میکنم کمک بزرگی در ساخت وبلاگ به من کردن
خوشحالم می تونم نوشته های خودم رو براتون بزارم ویه گپ دوستانه هم باهم داشته باشیم
حتما نظر بدین
خوشحال می شم دوستتون دارم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY